مکتبهای جغرافیایی

این وبلاگ متعلق به سمیه گودینی دانشجوی کارشناسی ارشد جغرافیا(برنامه ریزی روستایی)دانشگاه تربیت معلم

اکوسنتریسم

اکوسنتریسم

در سال 1967،لين وايت،در مقاله اي بحرانهاي اكولوژيكي جهان غرب را با توجه به ايدئولوژي مسيحيت،مورد بررسي قرار داد كه در دهه 1970 عقايد او به ظهور مكتب بوم محوري (اكوسنتريسم)انجاميد.

لين وايت اين سوال را مطرح مي كند كه ما در بوم شناسي انساني (روابط متقابل  بين انسان و محيط )با توجه به عقايدمان چه كرده ايم؟وايت در ابتداي مقاله خود ،دو موضوع را مورد تاكيد قرار داد:

1)يهوديت و مسيحيت ،موعظه ميكنند كه  انسانها ،جدا از طبيعت و ما فوق طبيعت هستند و مي توانند آنچه را كه در طبيعت وجود دارد مورد بهره برداري قرار دهند و بر طبيعت ،حاكميت پيدا كنند.مي باشند و از ارزشهاي واقعي بهره مندند.

طبيعت بدينسان كه هر اكوسيستمي از امتيازات توازن در ،حفظ وحدت،پايداري ،اصل تنوع،هماهنگي و ديدگاه 2)يهوديت و مسيحيت ،سبب شده است كه انسان به كمك پيشرفتهاي تكنولوژيكي ،عملكردهاي تخريبي زيان آوريي نسبت به طبيعت انجام دهد.

پارادايم بوم محوري ،زمينه هاي فكري خود را در عالم جستجو ميكند.از اين نظر ،كل محيط و تماميت آن،شامل همه عناصر،گياهان،حيوانات ،معادن و خاكها ،هريك داراي وظايفي هدف هاي فراگير برخوردار است.

لذا مهم ترين موضوع در هر اكوسيستم سالم ،بقاء همه موجودات زنده و عناصر غير زنده ،به منزله  اجزاء و عناصر اين سيستم مي باشد.پس لازم است كه همه موجودات عالم به اندازه انسان ،از ارزشهاي واقعي بهره مند گردند.

آلدوئوپولد ،محيط شناس معروف ،با انتشار اثر جالب خود با عنوان حكمت زمين،پارادايم اكوسنتريسم  را مطرح ميكند كه در آن ،روابط ميان فرد و جامعه و يكپارچگي فرد با جامعه مورد تاكيد قرار گرفته است.

اين محقق در كتاب حكمت زمين ،با گسترش محدوده اجتماع ،خاكها ،آبها،گياهان و حيوانات نيز حيات مي بخشد. از اينرو در پارادايم اكوسنتريسم،حتي سنگها نيز به عنوان يك عنصر زنده شناخته مي شوند.

بوم محوري(اكوسنتريسم)،بيش از ديدگاه ماشين گرايي ريشه در رويكرد كل گرا دارد.

در  ديدگاه ماشين گرايي هر عنصر به عنصر و چيز ديگر وابسته است و اين كل مهم تر و قوي تر و بزرگتر از مجموع بخشهاي آن است.در ديدگاه ماشين گرايي ،جامعه نظير ماشين كه از قطعات مختلف تشكيل ميشود از مجموع افراد تشكيل مي شود.در اين ديدگاه ،طبيعت از اجزاء قابل تعامل تركيب مي شود.

در پارادايم بوم محوري،بر خلاف دوگانه انگاري (جهان را به دو وجود مجزا از يكديگر ،يعني روح و جسم تقسيم ميكند)،كل انسانها و طبيعت ،با هم بخشي از كل نظام عالم را تشكيل ميدهند.در حاليكه در فرهنگ غربي،فقط انسانها داراي ارزش ذاتي مي باشند و طبيعت فقط به منزله يك ارزش ابزاري و به عنوان منبع مورد استفاده انسان به وجود آمده است.

پارادايم بوم محوري،به محدوديت رشد جمعيت،مصرف منابع طبيعي و تكنولوژي مناسب با شرايط محيطي معتقد است.اكوسنتريسم،نخبگان بوروكراتيك را نمي پسندد و آنها را راست گرا مي داند.

به باور اكوسنتريسم،مسائل محيطي زماني حل ميشود كه تحولات بنيادي در ايدئولوژي سرمايه داري  صورت بگيرد و يك دموكراسي واقعي حاكميت يابد.

بوم شناسان عمقي،بوم شناسان تقدس گرا،بوم شناسان سبز ،اكوفمنيست هاي فرهنگي ،طرفداران زيست ناحيه و اغلب نهضتهاي مردمي بومي،از پارادايم بوم محوري تغذيه ميكنند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 12:29  توسط سمیه گودینی  | 

نقد و بررسی کتاب اندیشه های نو(جلد اول)

نقد و بررسی کتاب اندیشه های نو در فلسفه جغرافیا .(جلد اول)

در هر زمانی ،در هر رشته علمی ،اندیشه های فلسفی ،اساس تفکرات آن رشته را تشکیل می دهد.فلسفی اندیشی  جغرافیایی،دانشجویان و علاقمندان جغرافیا را با بسیاری از ریشه های مسائل جغرافیایی آشنا می سازد و به مطالعات جغرافیایی آنها،انسجام خاصی می بخشد.

در همین راستا و به منظور آشنایی علاقمندان با اندیشه های نو،دکتر حسین شکویی کتاب حاضر را تألیف کرد.این کتاب در سال 1375 توسط انتشارات گیتا شناسی چاپ و منتشر شد.کتاب در بر گیرنده 8فصل می باشد.روال کتاب بدین صورت است که کتاب با فلسفه،پارادایم،و جغرافیا در فصل اول آغاز می شود و به جغرافیای ناحیه ای نو در فصل هشتم ختم می شود.

این کتاب را می توان بطور کلی مکمل و تشریح کننده کتاب فلسفه جغرافیای دکتر شکویی دانست.کتاب به گونه ای متفاوت توانسته مباحث مد نظر و مباحث ناتمام در کتاب قبل را که  به طور کامل به آن نپرداخته  بطور تکمیل یافته تری توضیح دهد.بطور مثال مفهوم ناحیه را به صورتی قابل فهم بیان می کند.علیرغم پر بار بودن و غنی بودن کتاب ،فهم مطالب به دلیل تشابه محتوایی تا حدودی دشوار می نماید(عوامل  موثر در فرایند پخش فضایی و عوامل موثر در پخش فضایی)نمونه ای از این مورد می باشد.خصیصه دیگر کتاب اندیشه های نو ،ارائه تعاریف متعدد جغرافیا ازدیدگاه دانشمندان مختلف و حتی ارائه تعریف جغرافیا از نقطه نظر جغرافیدانان ایرانی نظیر دکتر شکویی ،پاپلی یزدی دراین کتاب است که این تعاریف متعدد از توانمندی و پویایی علم جغرافیا ناشی می شود.

دکتر در کتاب خود برای نشان دادن مدل ها ،روندها،مفاهیم از نمودار و چارت استفاده کرده است که می تواند خواننده را در درک مطلب کمک کند.اختصاص بخشهایی مجزا جهت اطلاع خواننده از بیو گرافی دانشمندان،تا ذهن خواننده بیشتر معطوف به اصل مطلب شود .

دکتر شکویی  بر خلاف فلسفه جغرافیا  در این کتاب بهتر توانسته ذهن خواننده را درگیر مفهوم مطرح شده کند و مفاهیم به گونه ای روشن تشریح و توضیح داده شده و مطالب انسجام یافته تر است.این کتاب سرشار از نکاتی است که ممکن است خواننده برای اولین بار با آن مواجه شده باشد و انگیزه مخاطب را برای یادگیری هر چه بیشتر از این کتاب بر می انگیزاند ،هرچند یادگیری مطالب مندرج در کتاب به  وقت نیاز دارد،یادگیری این نکات برای هرعلاقمند و همچنین دانشجویان جغرافیا امری اجتناب نا پذیر است چرا که موضوعات مطرح شده در این کتاب همواره در طول دوران تحصیل  وبعد از تحصیل همراه دانشجو و همواره روشنگر راه می باشد.دکتر شکویی درکتاب اگر خواسته سیر یا مرحله ای را بیان کند و بین عوامل ومراحل به گونه ای کاملا مشخص مرز قائل شده است،کاری که در کتاب فلسفه جغرافیا خلأ آن به شدت احساس می شد..بطور مثال سه عصر اکتشافات جغرافیایی را بدین ترتیب تفکیک کرده است:

1-جغرافیای افسانه ای

2-جغرافیای جنگ طلب

3-جغرافیای پیروزی.

 ارائه عناوین جدید از جغرافیا(جغرافیای زیباشناختی،جغرافیا ی شخصی و...)و وارد کردن این عناوین به عرصه جغرافیای ایران،استفاده از عناوین والقاب دانشمندان(پدر جغرافیای نو ،پدر ژئومورفولوژی و...).که ممکن است خواننده برای اولین بار این مفاهیم،عناوین و القاب را دیده و شنیده باشد.در معرفی دیدگاه ها  هر جا لازم بوده ازکسانیکه تاثیر گذار بوده اند نام برده است بطور مثال در معرفی مکتب امکان گرایی از لوسیون فور که اولین بار عنوان امکان گرایی را به کار می برد یاد می کند وهمچنین از دیگران صاحب نظران موثر در طرح این نظریه نام می برد.اگر در  مقابل هر ایده ودیدگاه نقطه نظری وجود داشته حتما نامی از آن برده و نظر طرف مقابل را نیزتوضیح داده است. در پایان هر فصل نتیجه گیری،فهرست منابع آورده است. که البته نتیجه گیری بیشتر نوعی خلاصه فصل است.بهتر بود به جای عنوان نتیجه گیری از عنوان خلاصه فصل استفاده می شد.از منابع ایرانی استفاده کرده حتی اگر این منابع در زمینه علم جغرافیا نبوده باشد.بطور مثال در فصل اول از آثار کسانی نظیر:سید محمد حسین طباطبایی،دکتر عبدالحسین نقیب زاده،دکتر عبدالکریم سروش در زمینه فلسفه استفاده کرده که این خود گواه حضور فلسفه در عرصه جغرافیاست.  

در نهایت می توان گفت کتاب فلسفه جغرافیای دکتر شکویی به نوعی الفبای جغرافیاست ولی دکتر شکویی در امر تفهیم مفاهیم وموضوعات به خواننده چندان موفق نبود. این امرخود یادگیری و فهم کتاب اندیشه ها ی نو را با دشواری مواجه می سازد.   

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 23:45  توسط سمیه گودینی  | 

معرفی کتاب 1984

معرفی کتاب1984

نویسنده کتاب 1984 جورج اورول است.او در دوران کودکی ذوق نویسندگی و شاعری  را در وجود خود یافت.او اولین شعرش را در 4و5سالگی سرود که مادرش آنرا برایش نوشت.فرزند وسط خانواده است.بدلیل غرق شدن در خیالات گوشه گیر می شود و موجبات تنفر دیگران را سبب میشود.در دوران نوجوانی فکر نویسنده شدن را از سرش بیرون می کند ولی باز نتوانست و سرانجام دوباره به نویسندگی روی آورد.در تمام دوران کودکی ،نوجوانی و جوانی به فعالیت ادبی می پردازد ودر ضمن در مدرسه به نمایش نامه نویسی و ویراستاری روزنامه کمک می کرد. او به ثبت یادداشتها و خاطرات روزانه می پرداخت وگاه خود را به جای عناصر داستان تصور می کرد.

اورول انگیزه خود از نویسندگی را اینطور بیان می کند:خود پرستی محض-افسون زیباشناسی-انگیزه تاریخی-هدف سیاسی.انگیزه سیاسی جورج دگرگون کردن افکار سایر مردم درباره نوع اجتماعی است که باید برای آن به تلاش بپردازد. او کتاب خود را در باره جنگهای  داخلی اسپانیا ،با نوعی فاصله گیری و توجه به فرم به رشته تحریر درآورد.جنگ اسپانیا جورج اورول را نسبت به جایگاه واقعی خود آگاه کرد.

جورج اورول ضمن داستان سیاسی -اجتماعی بخوبی توانسته جامعه ۱۹۸۴ لندن  را به تصویر بکشد.در لندن آن زمان از انواع تکنولوژی برای تحت کنترل قرار دادن مردم استفاده میشده (تله اسکرین).در این نوع حکومت کوچکترین حرکت و یا شواهدی که حاکی از سربیچی از نظام باشد برابر است با دستگیری و یا مرگ.او در این کتاب خود بطور مستقیم وغیر مستقیم حکومت توتالیتر را هدف قرار می دهد. سیستمی که در آن همه چیز برای دولت وجود داشته باشد، هیچ چیز خارج از دولت و علیه دولت نباشددر حکومت توتالیتر، همه جنبه های زندگی شهروندان زیر نظر حکومت است. ظالمانه ترین حکومتی است که بشر در طول تاریخ با آن مواجه بوده است. در گذشته، حکومت های دیکتاتوری فراوان بوده اند، به گونه ای که بخش وسیعی از مناطق کره زمین زیر سلطه حکام مستبد و فاسد بوده است. تفاوت دیکتاتوری جدید که توتالیتر نامیده می شود با نظام های استبدادی پیشین، در این است که نظام توتالیتر می کوشد که صنعت و تکنولوژی را به خدمت بگیرد.می توان گفت که افراد تحت سلطه تا حد زیادی به این وضع عادت کرده اند.خود او می گوید در عصر صلح آمیز به نوشتن کتابهای ترئینی و توصیفی پرداخته و این امر او را از گرایشهای سیاسی بی خبر گذاشته است.وی پنج سال بعنوان گارد سلطنتی انگلیسی در برمه سر می کند و آنگاه متحمل شکست و فقر میشود.این امر مایه نفرت او را نسبت به امپریالیسم سبب می شود و او برای اولین بار از وجود طبقه زحمتکش کارگر آگاه می شود.اوضاع جامعه آنطور که به مردم تلقین شده  خوب نیست و آنها تنها در توهم رفاه به سر می برند.طبقه کارگر در جهل و فلاکت به سر می برند و حکومت داخلی به آنها بهایی نمی دهد.اوضاع اعضای بیرونی حزب کمی بهتر است .مکان برای زندگی ،غذا وامکانات خدماتی دیگر در حد اکتفا شاید هم کمتر به آنها داده .برقراری روابط جنسی ممنوع وتنها زوجین به قصد تربیت فرزندانی در خدمت حکومت اجازه بچه دار شدن می یابند آن هم تربیت فرزندانی که اگر لازم بشود والدین خود را بی هیچ چون و چرایی تحویل حکومت می دهند.

قهرمان داستانWinston smitاست که در زمان او کلا چهار وزارتخانه وجود دارد

۱)وزارت حقیقت۲)وزارت عشق۳)وزارت صلح۴)وزارت فراوانی

smite در وزارت حقیقت مشغول به کار است.که شعاری با خط خوش روی آن نوشته است:

جنگ صلح است.

آزادگی بردگی است.

نادانی توانایی است.

در این اثر جورج اورول به نوعی دوگانگی در به کارگیری واژه ها و کاربرد آنها بر می خوریم که گاه دچار سر در گمی خواننده می شود.بطور مثال اورول وزارت عشق را جایی برای شکنجه و وزارت فراوانی را جایی برای قحطی و گرسنگی و وزارت صلح را جایی که بدنبال برقراری و آماده سازی جهت جنگ معرفی می کند.بهر حال نقد این مجموعه برای ما کاری دشوار می نماید.اما اورول این نکته مهم را نیز نادیده گرفته که اراده آهنین مردم در موقعیت خفقان خاموش نمی ماند و در نهایت می تواند منجر به شورش و سرنگونی ظلم و استبداد شود طبق آنچه در بسیاری از جوامع با حکومت استبدادی شاهد آن هستیم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 23:31  توسط سمیه گودینی  | 

نقد فیلم(ایل ترکمن)

نقد فیلم(عروس ایل ترکمن)

موضوع این فیلم ایل ترکمن است.جریان فیلم بدین روال است که شخصیت  کلیدی داستان (آراز)پسری است که از پدرش در خواست می کند تا برای شرکت در مسابقه اسب سواری فنون سوارکاری را به او بیاموزد.آراز به پدرش قول می دهد در عوض  برای  او یک زیباروی از ایل همسایه بیاورد.

جریان فیلم به گونه ای است که مخاطب را به مسیری غیر از هدف  نهفته درفیلم می برد.ولی آرام آرام قضیه روشن می شود و مخاطب در نهایت متوجه اصل قضیه می شود که تمام این سوء تفاهم ها تنها بدلیل تشابه کلامی است.

هدف فیلم عروس ایل ترکمن به تصویر کشیدن آداب و رسوم،مذهب،عقاید ،باورها،حتی طرز پوشش،خلق و خوی و...می باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 23:0  توسط سمیه گودینی  | 

بررسی فیلم(شیعیان هزاره جات افغانستان)

مفهوم شناسي لغوي هزاره:

در دايره المعارف شوروي چنين مي خوانيم : هزاره خلق ترك زباني كه بعد از حمله ي هون ها كه در قرن چهارم ميلادي صورت گرفت ، به .جود آمد و در دشت هاي سواحل غربي درياي خزر به زندگي كوچيگري مشغول شدند. هو چنان"هزاره خلق باستاني كه در قرن هفتم تا دهم دولتي را تشكيل دادند كه وسعت آن از بخشهاي زيرين ولگا تا قفقاز و ساحل شمالي بحره يسياه را در بر ميگرفت" در لغت و فرهنگ المنجد هزاره اين طور آمده است :"هزاره ناحيه اي است در پاكستان شرقي نزديك بخش هيمالياي غربي بين كشمير و هند..."در دايره المعارف بريتانيكا ذيل كلمه ي هزاره مي نويسد "هزاره ها در بخش كوهستاني به نام هزاره جات در جنوب سلسله ي هندوكش و در منطقه ي غرب انار دره(گندره) در سرحد ايران زندگي مي كنند" در دايره المعارف آمريكانا، تحت نام افغانستان توضيحاتي درباره ي مردم و نام هزاره داده شده است، بدين شرح:

"...هزاره ها از گروپهاي انتيكي مختلف كشور،سومين گروپ كلان شمرده مي شوند. در اسناد ديگري كه در رابطه با وجهه بخشيدن تسمه ي هزاره از سوي مورخين و محققين ارائه شده است،گاهي اين عنوان به نام خزاره، خزر نيز تبديل يافته است، طوري كه دايره المعارف فرهنگي روسي ايم مردم را باشندگان قسكتهاي مغولي ولگا وقسمتهاي جانبي قفقاز قلمداد كرده است و ممكن است درياي خزر نيز بي ربط با موضوع فوق نباشد."( خاوري ،محمد تقي، مردم هزاره و خراسلان بزرگ،صص 74-73)

" مرحوم وحيدي فولاديان مي گويد: هزاره ها به اين جهت به اين نام مسمي شده اند كه از هزاره جات هزار چشمه خوشگوتر بيرون مي آيد و قبل از اسلام به جاي آن هزار مسجد و هزار منبر ساخته شده است : برخي گويند و جه تسميه هزاره به اين خاطر است كه سرزمينشان داراي هزار نهر و رود و هزار دره و هزار كوه مرتفع مي باشد". (يزداني حسين علي ، پژوهشي در تاريخ هزاره ها،ج1،ص 146)

"محمد حيات خان افغان گويد : وجه تسميه شان به هزاره آن است كه در عصر سلاطين قديم زابلستان اين قوم سال به سال هزار سوار عوض ماليات به قشون شاهي آن زمان تقديم مي كردند و اهل ايران هزاره را بربري و مملكتشان را ملك بربر گويند"(همان ص 146)

موقعيت جغرا فيايي هزاره جات :

هزاره جات در مركز افغانستان كنوني واقع شده است . از طرف غرب به غور و دولتيار ، هرات ، از جنوب به قندهار و نواحي گرشك و توابع فراه و اسفزار، از مشرق به غزنين ، كابل، قلات و از شمال به قطغن و بلخ محدود است. پس از حمله ي عبدالرحمان در حدود سالهاي 1892 ميلادي و شكست هزاره ها ، اكثر محل سكونت اين قوم به ساير طوايف سني مذهب داده شد. و هزاره ها به خراسان ،تركستان،بلو چستان ،هندوستان (پاكستان فعلي) مهاجرت كردند.( خاوري محمد تقي، مردم هزاره و خراسلان بزرگ،ص 15) وسعت هزاره جات امروز شايد از 70 هزار كيلومتر مربع تجاوز نكند . در حاليكه در گذشته تا حدود 200 هزار كيلومتر مربع تجاوز نكند. در حاليكه در گذشته تا حدود 200 هزار كيلومتر مربع وسعت داشته است مناطقي چون: بهسود مشرقي، خرد كابل، ارغنده، ميدان شاه،نرخ، جلريز،تكانه، تمام مناطق وردك ، بعضي از نقاط لوگر ، نقاطي از گرديز ، وزيرستان، زابل فعلي، قلات، مقر، شهر غزني، قندهار، ارغنداب، خاك ريز، شاه مقصود،بست،گرشك بعضر از ولايت هلمند و فراه، زمين داور، تمام ارزگان ، اجرستان،چوره، نقاطي از هرات،غوريان،قسمت هايي از باد غيس، قلعه نو،برخي از مناطق بدخشان و دره هاي پنجشير و...محل سكونت هزاره ها بوده است كه در تمام نقاط ياد شده شواهد تاريخي فراواني داريم. (يزداني حسين علي ، پژوهشي در تاريخ هزاره ها،ج1،صص 211-212)

" امروزه قسمت اعظم هزاره ها در بخش مركزي و كوهستاني افغانستان به سر مي برند . شرايط اين سرزمين كوهستاني نه فقط از نقطه نظر دفاعي و امنيتي مزيت دارد بلكه بر خلاف نظر آنها كه اين مناطق را فاقد منابع طبيعي تلقي ميكنند، ثروت لقتصادي عظيمي را در خود جاي داده است ، چنانكه مهمترين معادن افغانستان مانند آهن،مس،گوگرد و زغال سنگ در هزاره جات قرار گرفته است. به نظر تيمور خانف ، هزاره ها در قرن نوزدهم با استفاده از ابزارهاي ابتدايي به طور مرتب آهن، مس، قلع و گوگرد را از اين معادن استخراج كرده و مورد استفاده قرار مي دادند. بزرگترين منابع زغال سنگ افغانستان(كه دومين ماده مهم صادراتي افغانستان بعد از گاز به شوروي سابق بود) در هزاره جات ، يكي در دره صوف و ديگري در حاجي گگ قرار گرفته است. بزرگترين سلسله جبال هزاره جات كه ستون فقرات آن را تشكيل مي دهد كوههاي بابا است . اين كوهها در جهت غرب به سمت باميان كشيده شده و تا 200 كيلومتر امتداد مي يابد و از آن جا به سفيد كوه ، سياكوه و تربند تركستان مي پيوندد. حيوانات وحشي گوناگوني در اين كوهها زندژگي مي كنند مانند: پلنگ، گرگ، خرس وحشي،خوك،آهو هم چنين انواع پرندگان كه مشهورتريت آنها كبك دري است و قرنها ست كه به خاطر صداي زيبايش در ادبيات فارسي شهرت دارد. اغلب بزرگترين رودخانه هاي افغانستان مانند هلمند، هريرود،كابل،مرغاب،اندر آبو خاتش رود از كوههاي هزاره جات سر چشمه گرفته و از آنجا به سمت شمال ، جنوب يا غرب جريان يافته است . هزاره جات به جز رودخانه ها داراي دريا چه هاي طبيعي است كه جاذبه ي زيادي براي سيا حان دارد. اين دريا چه ها اغلب در با ميان قرار گرفته و شامل موارد زير مي شود:

• بند پنير

• بند بربر

• بند امير

• بند چلمه

• بند هيبت

(داستانهاي فوق العاده اي در بارهي اين سد هاي طبيعي روايت شده است)

جنگل به معناي واقعي در هزاره جات وجود ندارد اين منطقه داراي انواع گوناگون گيا هان و درختان است كه مردم محلي هزاره از آنها به عنوان دارو ، هيزم و ساير نيازمنديها استفاده ميكند. ويلفرد تسگير در سفرش به هزاره جات حدود 211 نوع از گيا هان را جمع آوري كرد كه در موزه يتاريخ طبيعي انگلستان به نمايش گذاشته شده است.

هزاره جات يكي از سرد ترين مناطق افغانستان است، با زمستانهاي طولاني كه شش ماه طول مي كشد، اما در عين حال بعضي از سرسبز ترين نواحي كشور را داردكه مراتع فوق العاده اي فراهم آورده است متا سفانه وجود همين چرا گاهها دليل تهاجمات متعدد كوچي هاي افغان به اين نواحي بوده است و بسياري از رويداد هاي مصيبت بار و دردناك تاريخ افغانستان را با عث شده است.

در دهه ي 1890 ميلادي ، كو چي ها به حكومت كمك كردند تا هزاره ها را تحت كنترل خود در آورد. ودر مقابل ، چراگاههاي هزاره جات به عنوان پاداش در اختيارشان قرار گرفت." (موسوي، سيد عسكر، هزاره هاي افغانستان، صص 99تا 107)

تحريف تاريخي از سوي حاكمان:

اعمال تبعيض نژادي و مذهبي بيش از دو قرن است كه تو سط رژيم هاي حاكم در افغا نستان به مرحله اجرا گذاشته مي شود كه در زمان عبدالرحمن و حبيب الله شدت بيشتري گرفت . از زمان امان الله خان مخصوصا از هنگامي كه افكار محمود طرزي در ميان خاندان سلطنتي جا افتاد، نژاد گرايي براي دولت مردان افغانستان عمده ترين مسئله گرديد . و اين محمود طرزي بود كه براي اولين بار نوشت كه پشتو بايد زبان رسمي كشور گردد. اما فا جعه ي اصلي براي افغانستان از هنگامي آغاز شد كه نادر خان به قدرت رسيد . در زمان نادر آرشيو هاي دولتي براي افراد خاصي از خودشان گشوده شد و آنان در لابه لاي آنها به جستجو پرداختند و هر نوع سندي كه به نفع شان بود بيرون دادند و ثبت تاريخ نمودند و در عوض تمام اسناد وطن فروشي اجدادشان را نابود كردند، حتي بعضي از كتب كمياب كه جنايت گذشته شان را بر ملا مي كرد، طعمه حريق شدند از آن جمله جلد سوم سراج التواريخ بود.

بعضي سنگ نبشته ها از جمله "تخت بابر" در كابل كه داراي نوشته هاي تاريخي بود شكسته شد و قطعات ان براي ديوتر ساختمانها به كار رفت . وزير محمد گل خان مهمند حتي لوحه سنگهاي متبركه را مي تراشيد و يا مي شكست تا نام رجال تاريخي ، اقليت هاي قومي از صفحه تاريخ محو شود . زبان دربار زبان رسمي شد و هر كس واژه ي جديدي براي اين زبان مي ساخت جايزه دريافت مي كرد. اسامي ناريخي بعضي ولايات و مناطق كه به زبان فارسي و يا تركي بودند تغيير يافتند . تصميم گرفتند كه اقليت هاي قومي در غفلت و بي خبري و بي سوادي بمانند. ورود دانشجويان غير پشتون در دانشكده هاي نظامي و حقوق رسما ممنوع بود.

با اينكه مردم جنوبي و مشرقي در وطن خود داراي املاك فراوان بودند تشويق مي شدند در شمال كشور اسكان گزينند و بر اساس همين خانواده هاي زيادي در تركستان جايگزين شدند و تمام امكانات زراعي را تقريبا به رايگان در اختيارشان مي گذاشتند . در حاليكه بقيه اقوام از چنين امتيازاتي محروم بودندف تصميم گرفتند كه مغزهاي متفكر اقليت هاي نژادي را نابود كنند . بر اساس اين نقشه عده اي فقط به جرم آنكه مي فهميدند به شهادت مي رسيدند . از جمله نجف بيگ شير با خانواده اش يك جا شهيد شد، براتعلي تاج، چپه شاخ، شعاع و بلخي مسموم شدندو عده اي ديگر سر به نيست شدند. براي آنكه مركز شكور به دست كوچي ها افتد از هزلره ها روغن كته پاوي (روغن كته پاوي يا روغن شركت؛ حكومت به بهانه ي اينكه هزاره جات سرزمين روغن زرد است، به تمام مواشي( حيوانات) هزاره ها اعم از شير ده و غير شيرده و حتي حيوانات نر و اسب و قاطر و الاغ سالانه مقدار معين روغن حواله كرده بود. انگيزه آن كاملا روشن است ، كسي كه نمي توانست ماليات روغن را پرداخت نمايد ، زمين و دارايي او به كوچي ها تعلق مي گرفت . در حاليكه بقيه ملت افغانستان از پرداخت ان معاف بودند.)مي گرفتند و در طول چند سالي كه اين روغن گرفته مي شد خانواده هاي بسيار به خاك سياه نشستند و املاك شان توسط كوچي ها گرو گرفته شد . اگر قيام شهرستان نبود فاتحه اين مردم خوانده بود . در سال 1309 هجري انجمن ادبي كابل را تشكيل دادند و به دنبال آن انجمن ادبي قندهار، جلال آباد،هرات و... به وجود آمدند. اين انجمن ها بر خلاف اسم شان فقط افكار فاشيستي رژيم را تعقيب مي كردند . در سال 1316پشتو تولنه تاسيس شد و زبان دربار براي كارمندان دولت اجباري گرديد . همين طور انجمن تاريخ به وجود آمد اين انجمن ها پولهاي هنگفت از بيت المال مي گرفتند ، اما فقط به نفع فاشيسم كار مي كردند و تحريف بسيار در تاريخ كشور نمودند. در طول چند دهه تلاش دامنه دار بيش از 100 جلد كتاب كوچك و بزرگ منتشر كردند ودر هر كجا كه امكان داشت تعمدا تاريخ را تحريف كردند. و به نفع اهداف فاشيستي خود توجيه كردند. عبدالحي حبيبي روزگاري رئيس انجمن تاريخ افغانستان بود و نيز از كساني است كه آرشيو اسناد ارگ شاهي را جستجو مي نمود و اسناد خطر ناك آن را نابود مي كرد. وي كه از قبيله كاكر قندهار است در تحريف تاريخ يد طولاني داشت . بخصوص در توجيهات نارواي تاريخي مانند "پته خزانه" در فارسي به معناي گنج پنهان است كه آقاي حبيبي و اصحابش ديده اند و ديگران فقط چاپ عكسي آن را روايت كرده اند . در پته خزانه شرح حال 51 تن دانشمند،نويسنده ،مولف،شاعر و شاعره آمده است و كتاب هايي را به اين اشخاص موهوم نسبت داده اند . اين شعراي پشتون زبان از 100 هجري تا 1100 هجري در افغانستان زندگي مي كرده و عده اي از آنها از غور هزاره جات بوده اند. قهرماناني كه در پته خزانه آمده است در هيچ تاريخ ديگر اسم شان ذكر نشده است . حال آنكه قاعدتا لااقل اسم تعدادي از آنها در ديگر كتب تاريخي مي بايد ذكر مي شد. پشتو شناس بنام "مورگسيترنه"در مورد اشعار كهن تذكره مزبور به "پته خزانه" از نظر زبان شناسي و تاريخ شناسي ايرادهايي گرفته است و گفته است كه صحت نظريات حبيبي و اصالت اين آثار آنگاه مقبول مي افتد كه نسخه هاي خطي از لحاظ فيلالوژي بررسي شود. اما حبيبي كه در سال 1321 مدعي شد كه كتاب قديمي يافته است تا 40 سال ديگر زندگي كرد و در آن مدت طولاني دهها كتاب و مقاله نوشت، اما جريان پيداشدن "پته خزانه" را ديگر متذكر نشد . اصل اين نسخه تا كنون هم چنان در پرده ي غيب مانده است. شايد از آن رو گنج پنهان است بايد تا ابد پنهان بماند! گويا مولف موهوم آن نيز اين مسئله را مي دانسته كه نام مناسب پته خزانه را انتخاب كرده است.

كار اسناد به پته خزانه خاتمه نيافت بلكه "سالوزمه" نسيم ريگستان"تذكره الاوليا"و... نيز جزء كتب جعلي مي باشند. " (يزداني ، حسين علي، پژوهشي در تاريخ هزاره ها، ج1، ص 251تا 267)

در اين مورد پرفسور عنايت الله شهراني در مقاله خود به نام "هزاره كيست" مي گويد:" در زمان امير عبدالرحمن خان بسياري مردم هزاره از ترس كشتارو قتل و عام ها نام و نسب خود را تغيير دادند و از ان است كه در مركز باميان هنوز مردم به نام هاي ساختگي حيات به سر مي برند." (www.kateb-hazara.net )

دين هزاره ها:

اكثريت هزاره ها شيعه مذهب هستند اينكه هزاره ها در چه زماني به تشيع روي آوردند به درستي مشخص نيست . در اين مورد سه نظر وجود دارد:

1. اكثرا معتقدند كه هزاره ها در زمان صفوي به مذهب شيعه گرايش يافته اند.

2. برخي معتقدند در زمان غازان خان مغول به تشيع گراييده اند.

3. برخي محققان بر اين باورندكه اين اتفاق ، در زمان خلافت حضرت علي (ع) افتاده است

همانطور كه قبلا ذكر شد هزاره ها در مركز افغانستان زندگي مي كنند . در حاليكه در اطراف هزاره جات اكثرا سني مذهب هستند . چه عاملي باعث شده است كه اين مردم شيعه شوند و مردمان اطراف كه در محاصره ي هزاره جات زندگي مي كنند سني مذهب شوند سوال برانگيز است.

تشيع در شرق ايران به ويژه از اوايل قرن دوم هجري طرفداران و پيروان زيادي داشته است كه با عث به وجود آمدن نهضت ها و قيام هايي در اين مناطق شده است.

" علي اكبر تشييد درباره قدمت تشيع در كوهستان غور مي نويسد:مركز شيعيان غور يا مسلمين غور اولين تمركز شيعه در بلاد غور بوده است. زيرا بين سنوات 35تا 40 هجري مسلمان شده اند و در زمان خلافت حضرت علي (ع) جعده بن هبيره المخزومي كه خواهر زاده آن حضرت بود، از طرف وي به حك.مت خراسان منسوب شد . به خاطر رفتار شايسته جعده مردم غور از جان و دل به علي محبت مي ورزيدند. امراي غور كه وضع را كاملا انساني مي يابند ، بدون جنگ سر به خط فرمان علي گذارده به دين اسلام مشرف شدند. در زمان معاويه . اخلافش دستور داده بودند تا در تمام منابر و مساجد به علي (ع) لعن و نفرين كند اين حكم ناروا در تمام سرزمين هاي اسلامي آن روز اجرامي شد . تنها مردم غور بودند كه از دستور معاويه سر پيچي نمودند و هرگز حاضر نشدند به حضرت علي ناسزا بگو يند" (يزداني حسين علي ، پژوهشي در تاريخ هزاره ها،ج1،صص 73-74)

" سرسختي مردم غور در برابر دستور نارواي معاويه در عين حال بر ايشان بسيار گران تمام شد و اينان به اتهام ارتداد درهم كوبيده شدند. چنانچه ابن اثير مي نويسد : دئر سال 45 هجري مردم غور سر به شورش غليه دستگاه خلافت اموي برداشتند. حكم بن عمر از طرف بني اميه به كو هستان غور لشكر كشيد و مردم آن سامان را كه مرتد شده بودند در هم كوبيد." ( هما ن ص 75)

" شيعه شدن هزاره ها در زمان صفوي را ابتدا "ومبري " در سال 1895ميلادي ارائه داد. وي بر آن بود كه :" شاه عباس آنها(هزاره ها) را مجبور كرد كه مذهب شيعه را بپذيرند" چندي بعد "شرمن" نظريه مشابهي را ذكر كرد . بر اساس يكي از معتبرترين متون تاريخي زمان شاه عباس ، تاريخ امراي عباسي، نوشته ي اسكندر بيگ تركمن:

هزاره ها قبل از زمان شاه عباس شيعه بودند . دو يا سه هزار سرباز هزاره ، تحت فرمان دين محمد خان ازبك در مقابل لشكر شاه عباس جنگيدند". (موسوي، سيد عسكر، هزاره هاي افغانستان، صص 110-111)

نظريه ي دوم شيعه شدن هزاره ها در زمان غازان خان در كتاب يزداني، حسين علي" پژوهشي در تاريخ هزاره ها" جلد اول صص 77-76 اين طور آمده است :" دوران سلطنت دوتن از ايلخانان سلطان محمود غازان و سلطان محمد خدابنده نقطه عطفي در گسترش تشيع در ايران و افغانستان مي باشد. غازان مغول فرمان رواي ايران و افغانستان پس از تشرف به اسلام مذهب تشيع را انتخاب كرد و دستوردادكه در آغاز كليه فرمانهاي دولتي نام اهل بيت اطهار را بكار برند."كه در شيعه شدن مردم هزاره جات تاثير فراواني داشته است. سابقه ي تاريخي هزاره ها از ديدگاههاي مختلف:

الف) نظريه بومي بودن هزاره ها:

از نظر تاريخي ، ايين بو.دايي حداقل 1500 سال قبل از حمله مغول ها به خراسان " افغانستان امروز" به طور وسيع در جنوب هندو كش حاكم بود، به گونه اي كه اين آيين سالانه هزاران زائر چيني را به باميان مي كشانيد مهم تر آنكه اين ناحيه براي چند قرن جايگاه دائمي گسترش نژاد زرد شد. دره باميان طي قرن اول ميلادي يكي از مراكز گسترش بوديسم بود. باميان در آن زمان بخشي از امپراطوري كوشاني و تحت تاثير فرهنگ و مذهب بودائي بود(40 تا 32 ميلادي) كوشاني ها اصولا جزو قبايل "ستي" بودندودر منطقه اي به امتداد كاشغر تا شمال "درياي بلخ" به سر مي بردند، شرقي ترين قبايل "ستي" يوچي ناميده ميشدند.

كوشاني ها از ميان يو چي ها بر خاسته بودندو به دنبال جنگهاي قبيله اي به سرزمين هاي جنوب آمودريا كشانده شدند. اگرچه امپراطوري كوشاني ها در 220 ميلادي در شمال هندوكش از هم پاشيد، اما كوشانيان تا سال 425 ميلادي در جنوب هندوكش به فرمانروايي خود ادامه دادند.

بوديسم در قرن سوم پيش از ميلاد توسط راهبان بودائي به نواحي جن.ب كوه هاي هندوكش عرضه شده بود. با توجه به سكه هاي پيدا شده در باميان، نقاسي هاي روي ديوارهاي معبد و اطراف تنديس هاي بودا ، نقاشي هاي به جا مانده از زمان آخرين شاهان كوشاني و هم چنين شكل فيزيكي تنديس ها مي توان چنين نتيجه گرفت كه ساكنان اين منطقه تا حدود 2300 سال پيش داراي همان تركيب فيزيكي صورت بوده اند كه هزاره هاي امروز هستند . بدين ترتيب چهره مغولي ساكنان هزاره جات را مدت ها پيش از حمله چنگيز و امير تيمور كه ظهور آنها در صحنه تاريخي نسبتا جديد است ، جستجو كرد.

يفتلي ها از سال 425-426 ميلادي ، جانشينان امپراطوري كوشاني نيز به قبايل ستي با همان تركيب فيزيكي و چهره تعلق داشتند ، تاثير يفتلي ها را تا زمان پيدايش كلمات تركي در هزارگي مي توان دنبال كرد.

البيروني رد پاي يفتلي ها را تا ترك هاي تبت باز مي گرداند و اولين فرمانرواي اين سلسله – كه بيش از شصت فرمانرواداشته است- " برهاتگين " يا "بره تگين" مي شناسند. آخرين حاكمان تاگين"تگين" غزنوي ها بودند كه در حدود هزار سال پيش در غزني حكومت كردند.

پس از يفتلي ها ، نواحي جنوبي آمو دريا تحت فرمان سلسله هاي ترك آسياي مركزي و شرقي در آمد كه پيش از هزار سال بر آن جا حكومت كردند. ومسلما طي اين دوره ، هزاره جات امروز تا حد زيادي از اين مردمان فاتح نيز تاثير پذيرفت.

بنابراين مدتها پيش از ظهور مغول ها، ساكنان هزاره جات امروز در معرض تاثيرات اقوام قديمي تر و ترك زبان با ويژگي هاي فيزيكي شبيه مغول ها قرار گرفتند."( www. Kateb- hazara.net) " ژرفيرير" محقق فرانسوي نظريه اش اين است كه هزاره ها ساكنين اصلي اين سرزمين مي باشند و در زمان اسكندر مقدوني در محلي زندگي مي كنند بوده اند."فيرير" براي اثبات مدعاي خود از نوشته هاي مورخ يونان "كورتس" دربارهي حملات زمستاني اسكندر مقدوني به مناطق مركزي افغانستان استفاده مي كند" (اخلاقي،محمد اسحاق، هزاره ها در جريان تاريخ ج 1، ص 38)فيرير با استناد به گزارشهاي جنگي سعي مي كند ثابت كند مردمان وصف شده در آنها نياكان هزاره هاي كنوني بوده اند". (موسوي، سيد عسكر، هزاره هاي افغانستان، ص 38)

دكتر موسوي بعد از تحقيقات در زمينه منشا بومي هزاره ها به اين نتيجه مي رسد كه هزاره ها يكي از قديمي ترين ساكنان اين منطقه هستند و نياكان هزاره ها به ساكنان ترك آسياي مركزي و شرقي كه بيش 2300 سال پيش از 2300 سال پيش از شمال و جنوب هندوكش به نواحی موسوم به هزاره جات كنونی مهاجرت كرده بودند ، باز مي گردد .

گفته هاي آقا يموسوي بيانگر آن است كه ورود ساكنا ترك اسياي مركزي از قبل شمال و جنوب هندوكش به هزاره جات امروزي سيصد سال قبل از ميلاد بوده است.

پروفيسور عنايت الله شهراني در يكي از آثار خود بنام “ تاريخچه نژاد ها و اقوام در افغانستان “ ميگويد « ترك ها در افغانستان يك قسمت اعظم مليت ها را تشكيل ميدهند و موجوديت ترك در افغانستان بدو قسمت شناخته ميشود:

اول - ترك هاييكه از آغاز در صفحات مختلف مخصوصآ در شمال كشور زيست داشتند .

دوم – تركاني كه پيش از ميلاد مسيح و قبل از اسكندر در افغانستان كنوني حيات بسر ميبردند و تركان مركزي دست كم صد ها سال پيش از ميلاد از تركستان شرقي و ختائيستان آمده اند.

چنانچه اكثر مورخين خاصتآ مرحوم ميرمحمد صديق فرهنگ گفته ما را تآييد مينمايند،جواهر لعل نهرو در صفحه 171 جلد اول كتاب مشهور خود به نام" نگاهي به تاريخ جهان " مي گويد: " مردمان آسياي مركزي به نام باكتريائي ها، سكاها، هون ها، اسكوت ها، ترك ها، كوشاني هاو يفتلي ها" ناميده مي شدند كه قبل از ميلاد بار ها به اروپا و سراسر آسيا پراكنده شده اندو هجوم برده اندو اين به خاطر تاراج نبوده بلكه براي به دست آوردن زمين هاي قابل سكونت و اقامت بوده است . قبايل آسياي مركزي در آن زمان زراعت پيشه و داراي حيوانات اهلي بودند. زراعت پيشه ها متو طن و مالدارها متحرك بودند" (www. Kateb- hazara.net)

ب) هزاره ها باز ماندگان مغولهايند :

در قرن نوزدهم زمانيكه اروپائيها به افغانستان آمده بودند در ميان قيافه قفقازي ها ، قيافه ي مغولي نيز مشاهده كرده بودند. اين فكر كه هزاره ها هز بقاياي چنگيز خان است از همين دوران سر چشمه ميگيرد. در حقيقت اين نظريه در ميان نويسندگان غربي مانند مونت استوارت ايلفينيسيون، ارمينيوس وامبيري، فراسير تايتلير، هاتچير، برنز مشهور است . بليو از همه بيشتر اصرار مي ورزد كه هزاره ها از بقاياي لشكر چاگهاتاي كه توسط مانگوكا بخاطر پشتيباني از هلاكوخان اعزام شده بود . او مي گويد كه اين گروه توسط نوه او نيكو در آيوكلن به قسمت فعلي كه هزاره ها در آنجا زندگي مي كنند فرستاده شده بود. اين نظريه از طرف پطروشفسكي نيز مورد تاييد قرار گرفت . او مي گويد هزاره ها از بقاياي نيكودري مغولها ست . او در ادامه ي نظر خويش مي افزايد : بسيار آسان است كه ثابت شود هزارهائيكه در ايران و سرزمينهاي اطراف آن زندگي مي كنند از بقاياي سر بازان مغول است كه بعد از هر پيروزي براتيشان مشكل بود كه آنجا را ترك كنند." (www. Kateb- hazara.net )

" ظاهرا اولين كسي كه نوشته هزاره ها از بقاياي سپاهيان مغول هست . ابولفضل دكني مورخ عصر اكبر شاه بوده است. او در اكبر نامه مي نويسد: هزاره ها از سپاهيان منكوقا آن نوه چنگيز خان است. بعد ازاو عده ي زيادي از مورخين ، جغرافيدانان و سيا حاناز او پيروي كرد، و همان سخن را تكرار كرد". (يزداني حسين علي ، پژوهشي در تاريخ هزاره ها،ج1،ص 156)

" خاورشناسان فرانسوي اين نظريه را كه هزاره ها ااز بقايا ي شپاهيان مغول ميباشند را عموما رد كرده اند. اما خاورشناسان انگليسي بر عكس آن را تائيد كرده اند. با توجه به اين نكته كه انگليسي ها در زمان تسلط شان بر هند نظر استعماري داشتند و با هر وسيله ممكن مي خواستند كه زمينه نزاع هاي قومي و مذهبي را در ميان مردم فراهم كنند پس نمي شود به قول آنها چندان اعتماد نمود." (همان صص 155-156)

اين مورخان در عمل نتوانستند نظريات خود را ثابت كنند به طور مدلل و با سوابق تاريخي كه نشان دهد هزاره ها بازماندگان مغول ها هستند .

ج) هزاره ها نژاد مختلط دارند:

اين نظريه اولين بار از طرف "ايس چورمان" مطرح شده است . به عقيده وي هزاره ها تركيب مغول، ترك، تاجيك و...است. (www. Kateb- hazara.net )

تيمور خانف نيز عقيده دارد كه هزاره ها از تركيب سربازان مغول، تركمن،و تاجيكان محلي است، طبق نظرتيمور خانف سربازان مغول با خانم هاي تاجيك ازدواج كرده اند كه هزاره هاي امروزي به وجود آمدند. (www. Kateb- hazara.net )

بر اساس نظريه "اچ،اف،شرمن" نام هزاره طي قرن چهاردهم هم چنان براي اشاره به صحرانشيناني به كار مي رفت كه در جنوب شرقي ايران و جنوب غربي افغانستان به سر مي بردند. اين نام، ديگر گروههاي قومي نطير نيكودري ها،نوروزي ها، جرمايي هاو حتي افغان ها را نيز شامل مي شد . هزاره ديگر به گروه قومي – نژاد يا قبيله ي خاصي اطلاق نمي شد بلكه به عنوان يك اصطلاح اجتماعي به كار مي رفت، بعضي از اين صحرا نشينان طي دوران امير تيمور و بابر به سمت شرق مهاجرت كردند. عده اي چون نيكودري ها به سمت غور رفتند و برخي با حركت در امتداد رود هيرمند به سمت كوههاي غربي كابل ( هزاره جات) عزيمت كردند و بدين ترتيب در زمان سلطنت بابر بود، كه مردمي با عنوان هزاره شكل گرفت. (www. Kateb- hazara.net )

كاكر، نيز يكي از طرفداران نظريه ي اختلاط نژادي هزاره ها است . كاكر معتقد است در طي قرنهاي سيزدهم تا شانزدهم يك گروه قومي جديدي به نام هزاره شكل گرفته اند. سربازان مغول با زنان بومي بربر تاجيك نواحي مركزي افغانستان و اطراف آن ازدواج كردند و باعث به وجود آمدن گويش هاي فارسي جديدي شد كه هزارگي نام گرفت، زيرا خويشاوندي با تاجيك هاي داراي منشا ايراني و فارسي گوي بر زبان اين تازه واردان تاثير گذاشت . مارك گوكي يكي از طرفداران نظريه ي اختلاط نژادي هزاره ها چنين اظهار عقيده ميكند:" طرح مجدد فرضيه ي منشا اختلاط قومي هزاره هاي معاصر با توجه به اين واقعيت هاي عيني و متقاعد كننده ، قابل قبول به نظر مي رسد . امروزه فرضيه ي نسب خالص مغولي هزاره ها يا ديد گاهي كه آن را مردمان نخستين هزاره جات مي داند، قابل دفاع نيست ، اگر چه اين نظريه ها هنوز در رساله نسبتا جدي مطرح هستند "24 نظريه اختلاط نژادي هزاره ها در حاليكه معقول تر از دو مورد قبل به نظر ميرسد،ناقص م ومبهم است. از يك طرف مي توان چنين نظريه اي را تقريبا در تمام گروههاي قومي جهان تعميم داد. از طرف ديگر ، هويت و نقش نژادهاي مختلفي كه به عنوان منشا تشكيل هزاره ها ارائه گرديده است، به وضوح مشخص نشده است.

نتيجه:

در اين تحقيق درباره ي جغرا فياي هزاره جات صحبت كرديم و شاهد بوديم كه هميشه بر اثر سياستهاي دولتهاي حاكم حدود هزاره جات در حال تغيير و تحول بوده و نمي توان به طور دقيق مرز معيني را مشخص كرد . سپس در مورد پيدايش اصطلاح هزاره تو ضيحاتي ارائه نموديم و به اين نتيجه رسيديم كه در طي دو قرن اخير اين واژه به طور كلي و عام مورد استفاده قرار گرفته است، در مورد دين هزاره ها كه چند نظريه وجود داشت در مورد شيعه شدن هزاره ها ، طبق اسناد و مدارك تنها مردماني بودند كه در زمان معاويه حضرت علي (ع) را در منابر لعن نكردند، مردم غور بودند.- مي توان گفت از همان دوران اوليه اسلام اين مردمان شيعه بودند- در مورد تحريف تاريخ از سوي حاكمتن وقت نوشتيم كه چگ.نه در صدد نابود كردن هويت و تاريخ اين قوم هستند، كه نمونه ي بارز آن را مي توان در از بين بردن لوحه هاي قديمي، سنگ قبرها، تراشيدن صورت بيشتر مجسمه ها و نقاشي هايي كه از زمان هاي قديم به ياد گار مانده اند، منفجر كردن بت هاي بودا در باميان، تحريف تاريخ در كتاب هاي تاريخي كه بازتاب اين اطلاعات نادرست را ميتوان دئر كتابهاي نويسندگان خارجي كه اصلا به هزاره جات نيامده اند مشاهده نمود. در مورد منشا پيدايش هزاره ها سه نظريه را مطرح كرديم ، و به اين نتيجه رسيديم كه دو نظريه ي هزاره ها بازماندگان مغول ها هستند و هزاره ها يك نژاد مختلط هستند فاقد اعتبار علمي هستند و ناقص ميباشند، با سنجش اطلاعات به دست آمده به اين نتيجه رسيديم كه هزاره ها قديمي ترين ساكنان منطقه هستند . تاثير مغول ها و ترك ها بر آنان را نمي توان انكار كرد، اما چنين چيزي منحصر به هزاره ها نيست ضمن اينكه در دوران هاي اخير نيز اتفاق افتاده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 21:57  توسط سمیه گودینی  | 

نقد و معرفی کتاب فلسفه جغرافیا

کتاب فلسفه جغرافیا نوشته دکتر حسین شکوییٰ،پدر جغرافیای ایران می باشد.نخستین نسخه کتاب در سال 1364 توسط انتشارات گیتاشناسی منتشر شد.این کتاب همواره مورد استفاده و مطالعه دانشجویان و علاقمندان به جغرافیا بوده و می باشد.کتاب از عمومی ترین قوانین حاکم بر روابط انسانی و محیط بحث و گفتگو می کند.به عبارت دیگر فلسفه جغرافیا عبارت است از جهان بینی خاص از روابط جوامع انسانی و شرایط محیطی ،پیوند پدیده ها با یکدیگر در جهت آشنایی با وحدت و تجانس ناحیه ای و بالاخره اصول و قوانین حاکم بر روابط انسان و محیط.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 17:43  توسط سمیه گودینی  | 

اساس زندگی اقتصادی کنونی جهان چیست؟

زندگی ما بطورکلی به نفت وابسته است تا آنجایی که با کوچکترین افزایش مصرف ،نیازبه نفت هم افزایش می یابد.آمریکا نخستین کشوراستفاده کننده نفت است.امروزه  کشاورزی سنتی دیگرپاسخگوی این جمعیت انبوه   نمیباشد .کشاورزی ماشینی شده ونیازکمتری به نیروی انسانی دارد،بلکه متکی به ماشین است.نیروی ماشین متکی به نفت میباشد.جمعیت نیازبه مسکن،راه و بزرگراه و وسیله نقلیه و حمل و نقل و...  داردکه تمام این امورنیازبه سرمایه دارد.در دنیای کنونی سرمایه های مورد نیازمتکی به نفت است.

نفت عامل اصلی فعال ماندن وبقای صنایع است.نفت در طبقه بندی منابع خام ، در ردیف منابع معدنی استراتژیک است. امروزه مواد خام به عنوان یکی از ابزارهای اعمال فشار در سیاست خارجی به کار گرفته می شود. زمانی در اثنای جنگ جهانی اول، کلمانسو گفته بود که : «هر یک قطره نفت ارزش یک قطره خون سرباز ما را دارد».در همین راستا، کشورهای قدرتمندی چون انگلیس ، فرانسه و آمریکا با به کارگیری دیپلماسی نفت در صدد نفوذ و کنترل بر مناطق نفت خیز بودند. این نمونه ازسیاستها زمینه تعارضات و تنشهایی را در پیوند با نفت، بویژه در پی جنگ دوم جهانی، بوجود آورد. با توجه به اینکه مالک نفت بودن در جهان امروز به معنای تأمین و کسب سرمایه نیز می باشد. ارزش و اهمیت نفت، هم به عنوان یک منبع انرژی و هم یک منبع تأمین سرمایه مقام والا و بالایی پیدا می کند.از لحاظ تأمین سرمایه باید نکته اشاره شود که تجارت نفت خام از نظر ارزش پولی، 10% از مجموع تجارت جهانی را به خود اختصاص داده است که در مقایسه با کالاهای تجاری دیگر مثل گندم با 3 تا 4درصد سهم از کل تجارت جهانی اهمیت آن در تأمین سرمایه برای کشورهای دارای نفت و در جهت رشد اقتصادی بیشتر نمایان می شود. امروزه بیش از 70% از انرژی مورد نیاز انسان را نفت و گاز و 15 تا 25 درصد آن را ذغال سنگ و حدود 10% آن را از طریق برق و اتم تأمین می کند.

برای تولید برق نیز باید از انرژی های حاصل از نفت، گاز، آب و یا اتم استفاده شود. انرژی های حاصل از نیروی برق اتم و ذغال سنگ معمولاً فقط به انرژی های حرارتی و گرمایی و مکانیکی تبدیل می شوند، حال آنکه نفت به علت کاربرد وسیعی که در صنایع مختلف دارد، علاوه بر تأمین انرژی های حرارتی و مکانیکی، قابل تبدیل به فراورده های مختلف شیمیایی و قابل استفاده در شیمی صنعتی نیز می باشد.

 بهمین سبب الگوی مصرف انرژیی در قرن بیستم در جهت استفاده و مصرف بیشتر از نفت تدریجاً و دائماً تغییر پیدا کرده است. اوپک با بودن بیش از 75% ذخائر جهان و عمر تولید، 90 ساله، بلقوه می تواند سهم قدرتمندی در سیاستهای جهانی انرژی داشته باشد.

 نفت کالای استراتژیک است و تحریم یا کاهش آن ابزاری برنده و کارا می باشد اینک اپک می تواند از قدرت بالقوه ذخائر نفت خود بهره جسته و با تجمع گروهی از کشورهای هم جهت تبدیل به یک قدرت و عامل بازدارنده سیاسی شود. در صورتی که اعمال چنین فشار و دستیابی به چنین قدرتی برای هر یک از اعضای اپک به صورت مجرد امکان پذیر نیست.امروزه با محاسبات انجام  شده مقدارذخایرنفتی جهان را حدود 900میلیارد بشکه تعیین کرده اند.ازسال 1860به بعد ،مصر ف انرژی  ،سالی ۵درصد  افزایش یافته است.دراین صورت،بایددرآینده نزدیک منتظربحران انرژی درجهان  بود .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 17:6  توسط سمیه گودینی  | 

از دیدگاه شما محور های تعادل محیط زیست در مقیاس کره زمین چیست؟

 

اکولوژی (ecologue) دانشی است که به مطالعة انواع جانداران ـ گیاهان و حیوانات در محیط طبیعی آنها میپردازد و بنابراین مراد از تعادل اکولوژیک شرایط و مناسباتی است که در طبیعت شکل می‌گیرد و حیات گیاهان، حیوانات و انسانها را تضمین می‌نماید و امکان حداکثر بهره‌مندی آنها را فراهم می‌آورد. امروزه دو مفهوم اکولوژی و محیط زیست به‌نحوی به هم تقریب یافته‌اند به نحوی که اکولوژیست‌ها به مهمترین قشر دفاع از محیط زیست تبدیل شده‌اند و آنها یکی از رسالت‌های مهم خود را حفظ تعادل مناسبات محیط زیست می‌دانند.

۱)آب:زندگی انسانها،گیاهان،حیوانات وابسته به آب است.مقدارآب موجود درطبیعت ثابت است.97%آب موجود دراقیانوسها ذحیره می باشد.آب به سه حالت جامد ،مایع ،گازدر طبیعت موجود است .انسانها شاید بتوانند چند روزبدون غذا زندگی کنند ولی بدون آب نمیتوانند زنده بمانند.

2)خاک:خاک لایه ی نازکی است که سطح زمین را پوشانده است ومعمولا کمترازیک مترضخامت دارد.برای تشکیل یک سانتی متر خاک بیش ازهزارسال زمان لازم است .این منبع با ارزش حیاتی باید بطور صحیح استفاده شود.هرساله میلیونها تن خاک درجهان ازبین میرود و دچارفرسایش میشود.فرسایش خاک یعنی جابجایی افقی خاک از محلی به محل دیگر توسط اب یا باد.فرسایش خاک یک  فرایند طبیعی است.

3)پوشش گیاهی:عوامل فوق درپیدایش پوشش گیاهی حیاتی وغیر قابل انکارند.با افزایش  جمعیت پوشش گیاهی به منظور گسترش زمین کشاورزی و تامین غذا از بین می رود.حتی قطع درختان به منظور سوخت و مصالح ساختمانی صورت می گیرد.بهره برداری منطقی زمانی است که رویش مجدد امکان پذیر باشد.گسترش بی رویه شهرها وکارخانه ها از  علل انهدام زیست بومها هستند.

4)اکسیژن:پوشش گیاهی منبع عامل اکسیژن است.وقتی درختان انبوه سوزانده می شود  دی اکسید کربن  افزایش یافته واکسیژن کاهش می یابد.این یعنی آلودگی هوا که ممکن براثرعوامل طبیعی یا انسانی ایجاد شود.

5)درجه حرارت:که منبع آن خورشید است .با افزایش جمعیت  فشار وارد بر محیط افزایش و در نتیجه کار بیشتر کارخانه ها و صنایع  دی اکسید کربن  زیادی وارد جو می شود که این دی اکسید کربن  مانند یک پتو سبب گرم شدن هوا ی کره زمین می شود.گرم شدن هوا موجب ذوب شدن تدریجی یخچپالها می شود که سطح ابها بالامی آیند.با افزایش گرما دوره خشکسالی افزایش می یابد و محصولات کشاورزی کم میشود.

6)زنجیره غذایی :موجودات ازطریق زنجیره غذایی بهم وابسته هستند .بین زنجیره های غذایی یک یا چند  موجود زنده مشترک است.پس مطالعه  زنجیره ها نشان میدهد که نه چند زنجیره غذایی با هم ارتباط دارند.ما بسیاری از مواد مورد نیاز بدنمان را از زنجیره غذایی بدست می آوریم.

گرگ   خرگوش    گیاه

بدین ترتیب تعادل زیستی برقرارمیشود.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 17:5  توسط سمیه گودینی  | 

از دیدگاه شما چه موانع و سدهایی برای مشاهده دقیقتر پیرامونمان وجود دارد؟

 

1)مذهب:اصول و فرامینی که پیروان آن مذهب خود را ملزم به پایبندی به آن ارزشها میدانند.بنابراین هر گونه پدیده ای که مغایر با این ارزشها باشد پذیرفته نمیشود.

2)فرهنگ:تفاوت دردیدگاهها ناشی ازتفاوت واختلافات فرهنگی است.همین تفاوت درفرهنگها ،تاحدودی سبب میشود نتوانیم دیدگاه وعقاید دیگران براحتی بپذیریم.

3)خصوصیات شخصی:مانند سلایق ،باورها ،تعصبهای قومی ،سن،جنس...،همگی درنوع  نگرشها تاثیر گذارمیباشد

4)قانون:مجموعه ای ازهنجارها و باید ها ونباید هایی که اعضای جامعه ملزم به رعایت آنها میباشند.هر عمل مغایربا قانون برای ما پذیرفته نمیباشد.

5)ارزشها:عبارت است ازمطلوبیتها،خواستها،علایق وجهت گیریهای مثبت به چیزهایی که ملاک کلی   رفتارهستند.عمل مغایر با ارزشها نوعی ضد ارزش محسوب میشود.

6)همچنین افراد درمشاهده پیرامون ممکن است تحت تاثیرشرایط  محیطی قرارگیرند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 17:4  توسط سمیه گودینی  | 

چقدر محیطها در شکل گیری مکتبها تاثیر داشته است؟(گذار از سرمایه داری به سوسییالیسم)

جان بلامي فاستر
مترجم: علیرضا اخوان
گذار از سرمایه‌داری به سوسیالیسم دشوارترین مبحث سوسیالیسم چه در تئوری و چه در عمل است. افزودن موضوع بوم‌شناسی به این مبحث ممکن است این مسئله بغرنج را پیچیده‌تر از آنچه که هست نشان دهد. اما برای رد این نظر باید بگویم که ارتباط انسان با طبیعت در بطن موضوع گذار به سوسیالیسم قرار دارد. برای شناخت بهتر محدودیتهای سرمایه‌داری، علل شکست تجارب اولیه سوسیالیسم و روند کلی تلاشهایی که در جهت تحقق رشد انسانی مساوات‌طلبانه و پایدار انجام می‌گیرد، بررسی ارتباط این موضوعها با مسائل زیست‌محیطی امری ضروری است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 17:2  توسط سمیه گودینی  | 

بیست عنوان جدید برای جغرافیا

بیست عنوان جدید برای جغرافیا:

۱)جغرافیای قحطی:قحطی و خشکسالی بیشتر در کدام نواحی اتفاق می افتد؟

۲)جغرافیای شیک پوشی:شیک پوش ترین افراد بیشتردر کجاها زندگی میکنند؟

۳)جغرافیای نخبگان:افراد باهوش مربوط به کدام مناطق آب و هوایی هستند؟

۴)جغرافیای امراض:کدام امراض درکدام مناطق شیوع پیدا میکند؟

۵)جغرافیای خشونت:درچه مناطقی خشونت بیشتراست؟

۶)جغرافیای هروئین:درکدام نواحی نوع ماده مخدربیشترهروئین است؟

۷)جغرافیای جنگ:جنگها بیشتردرکدام نواحی رخ داده؟

۸)جغرافیای افرادقدکوتاه:افراد کوتاه قد درکدام اقلیم بیشترهستند؟

۹)جغرافیای زرتشت:قلمرو دین زرتشت کجاست؟

۱۰)جغرافیای تکنولوژی:تکنولوژی درکدام مناطق بیشترکاربرد دارد؟

۱۱)جغرافیای سخت کوشی:مردمان کدام مناطق بیشترسخت کوش هستند؟

۱۲)جغرافیای تعصب:مردمان کدام نواحی متعصب تر ازبقیه نواحی هستند؟

۱۳)جغرافیایی تن پروری:مردمان کدام عرضها نسبت به بقیه تن پرورترند؟

۱۴)جغرافیای سنتها:کدام سنتها مربوط  به کدام نواحی است؟

۱۵جغرافیای موسیقی:نوع خاص موسیقی درکجا رواج دارد؟

۱۶)جغرافیای خوش مشربی:افراد خوش مشرب مربوط به کدام مناطق هستند؟

۱۷)جغرافیای خیانت:خیانت بیشتر در کجاها صورت  میگیرد؟

۱۸)جغرافیای افراد خوش خوراک:خوش خوراک ترین مردم بیشتر کجاها زندگی  میکنند؟

۱۹)جغرافیای طلاق:طلاق بیشتر کجا ها و به چه دلایلی صورت می گیرد؟

۲۰)جغرافیای خود کفایی:مردمان کدام مناطق بیشتر خود کفا  هستند؟

+ نوشته شده در یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 17:1  توسط سمیه گودینی |  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 1:9  توسط سمیه گودینی  |